چقدر دلتنگم. احساس تنهايي ميكنم. اين چه مشكلي بود كه سرمون حوار شد؟؟؟ اشتباه از كي بود من؟ تو؟ رضا؟ مرضيه؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟ كي؟
احساس مي كنم براي فهميدنش كسي نيست كمكم كنه.
تنهاي تنهام. بايد بازم خودم خودمو بكشم بالا.
چقدر دلم برات تنگ شده.
+ نوشته شده در شنبه
1387/07/06ساعت 9:39  توسط lonely
|
نیستی و یادت شده وهم توی سرم
مثل زخم روی لبم مثل سایه توی شبم
خم شد کمرم از سنگینی غمم
مثل دیوونه ها تو خلوتم چه زجه ها زدم
آره دیوونهه منم کینه ها وصله به تنم
دستت تو دست من بود و دادیم قول
صدات در نیاد شده گوشم از این پر
قلب کوچیکم به دست بدت اسیر شد
گفتم دوسش دارم اونم گفتش همین طور
+ نوشته شده در پنجشنبه
1387/06/28ساعت 10:38  توسط lonely
|
وقتي اين آهنگ رو ميخونم بياد تك تك روزاي زندگي مشتركمون ميافتم.
روز اولي كه ديدمت، واي كه چه حسي دارم وقتي بهش فكر ميكنم
گذشتو گذشت. با خنده و گريه
اتفاقات هر روز بيشتر بهم نزديكمون كرد. اتفاقاي خوب و بد. با دعوا و آشتي.
چقدر دعوا كرديم باهم توي يهك زندگي يكسال و نيم. خيلي كمه، ما حالا حالاها بايد رو پا باشيم ولي اگه اينجوري پيش بريم كم ميياريم.
من ديوانه وار دوست دارم سياوشم، مي خوام جفتمون كمك كنيم از اين روزاي كه از قديم خيلي بهتر شده بازم عالي تر بشه.
+ نوشته شده در سه شنبه
1387/06/26ساعت 10:11  توسط lonely
|
آره روياي منه يك ساله شد، سيا مي ميره برات تو فقط اراده كن
****
اي خوب من، بهار من، بيا در انتظارتم، خانم من، بانوي من، بيا كه من فدات بشم
نازنين محبوب من، چيزي بگو حرفي بزن، بي تو دنيا برام تار، با تو باشم برام روشن
ناز نگات ناز چشات داره ديوونم ميكنه، ناز صدات و خنده هات بي آشيونم ميكنه
نازنينم ناز نكن، بيا كه طاقت ندارم، بيا كه تا تنها شديم سر روي شونت بذارم
من اون دو تا چشمو ميخوام، ولي انگار سهمم كمه، اگه تو پيشم نباشي دنيا برام جهنمه
نگاه كن اين مردته، وقتي نيستي سردشه، بيا تو آغوشم بگير، بذار كمي گرم بشه
سياوشو تنها نذار، بيا كنار اون بمون، يه ثانيه براش شدي يه فرشته مهربون
اين صداي سياوش؛ داره باز برات مي خوانه، ميدونم اين آهنگ كمه، ولي قدرتو ميدونه
******
بودنت برام انگيزه شده نيلوي من، يادت وقت سختي مي ده نيرو به من
بودنت برام انگيزه شده نيلوي من، يادت وقت سختي مي ده نيرو به من
******
بدون تو، بي بوي تو، زندگيم فقط پاييزه
وجود تو، حضور تو، دلهرههامو ميريزه
ياد روز عاشقيا، اون گلاي عقاقيا
دستم كه تو دستت باشه، خوشبختي باز برام ميياد
مهربونم، آسمونم خيلي دلم برات تنگه، قربون اون چشات برم، كه همش باهام يه رنگه
يك كاري كن با هم باشيم تا ابد اي خداي من، تنها كس زندگيمه نيلوفر مرداب من
اون جوهر وجودمه، حالا ديگه منم قلم، سرنوشت من و اونو تو آسمون رقم زدن
يكي بياد كمك كنه ، هي مي ريزه اشكاي من، من يه قايق بي پناه، توام شدي درياي من
پشت سر هم مي ريزه، ورق و كاغذم خيسه، سيا با چشمي گريون داره برات مينويسه
تار و پود زندگيمي، تو تمام وجودمي، ببخش منو نازنينم اگه يه وقت كردم بدي
******
بودنت برام انگيزه شده نيلوي من، يادت وقت سختي مي ده نيرو به من
بودنت برام انگيزه شده نيلوي من، يادت وقت سختي مي ده نيرو به من
******
سياهي مون نحس شده ؟؟؟ D:
بانوي من آهوي من، غم و غصه رو بيخيال، بيا تو در آغوش من
ملكه زيباي من، بهشتمي، فرشتمي، عمرمي، زندگيمي، تاروپود و سرشتمي
شك نكن به اين فرشته روي زمين، تنها عشق زندگيم از گل نازكتر بهش نگين
ياد گذشته ها كنيم پرنده كوچيك من
هيچ وقت يادم نمي ره اولين روزي كه من، ديدمتو چيدمتو يواشكي بوسيدمت
واي عجب عطري بود وقتي كه من بوييدمت
ببين خانم پيش هميم، اومديم و بار ديگر، تو كه گل هميشگي منم مرداب نيلوفر
دستم بسته صدام خسته، سيا با اين حال ميخونه
يه بار قبلاً گفته بودم تا آخرش پات ميمونه
نوشته هام تموم مي شه، يه بار ديگه گريم گرفت
خواستم همه اينا رو من بگم يه بار بهت
****
دوست دارم
+ نوشته شده در سه شنبه
1387/06/26ساعت 9:42  توسط lonely
|
بازم اومدم
مي دوني عزيزم واقعاً از كاري كه كردم پشيمونم و معذرت مي خوام بابت اينكه پسووردتو عوض كردم.
راستش ديروز توي اون حالت عصبي وقتي يه لحظه به فكرم رسيد كه الان باز مي آي اينجا و شروع مي كني به گذاشتن همون متناي هميشه گيت كه موقع همه دعوا مي نويسي عصباني تر شدم و اينكارو كردم
فكر كردم چرا هيچ وقت تو وبلاگمون هيچي نمي نويسي ولي وقتي دعوامون مي شه مي آي اينجا و مي گي كه مثلاً سياوش مرد. و و و
بازم منو ببخش بخاطر اين كار زشتم. اميد وارم از اين به بعد از اين صفحه مشترك بهتر استفاده كنيم.
الان ديگه پسووردتو مي دوني. اگه دوست داشتي عوضش كن و به من هم نگو. ولي اگرم عوض نكردي يا بهم گفتي بهت قول مي دم ديگه اين اشتباه رو انجام نمي دم
+ نوشته شده در چهارشنبه
1387/06/13ساعت 10:42  توسط lonely
|
To Live a little, you've got to love a whole lot.
Love turns ordinary into the extraordinary.
Life is a gift we're given each and every day.
Dream about tomorrow , but Live for today.
don't wait for tommorow. Make memories today.
Life is for Living.
+ نوشته شده در شنبه
1387/06/02ساعت 13:7  توسط lonely
|
هميشه توي اين انتظار تلخ مي مونم تا برگردي.
تمام خاطراتمو زنده نگه مي دارم.
اميدوارم وقتي بياي كه از غصه خاطرات تلخ اين چند وقت پير و پيرتر نشده باشم. چون اون موقع ديگه برگشتي نيست.
برگرد ولي همونجوري كه بودي نه مثل اين چند وقت.
كاش بزرگ مي شدي.
كاش اطرافتو خوب مي ديدي.
كاش و كاش و هزاران كاش ديگه
كي من تورو سر يه دو راهي گذاشتم؟؟؟ اين آرامشي بود كه مي خواستي بهم بدي؟
اين بود دوست دارمات؟؟؟
خدايا كاش هيچ وقت كسي رو عاشق نكني
ديگه زندگي برام هيچ فرقي نداره
زندگياي كه تنها كسم باهام اينجوري رفتار كرد.
نه سياوش از وقتي درگيريه ذهني پيدا كردم بجاي آرامش دادن بهم فقط خوردم كردي، عصبيترم كردي، استرسمو زياد كردي، باهام دعوا كردي، بدخلقي كردي. گريه كردنو كه يكم آرومم مي كرد ازم گرفتي.
نه اينا معني دوست داشتن نيست.
اين چند روز ميخواستي بريو تنهام بذاري، خوب... به خواستت رسيدي.
اين همون چيزيه كه اين چند روز ازم ميخواستي.
بغضم نمي ذاره ديگه چيزي بنويسم.
توام كه ديگه بهم اجازه گريه هم ندادي. پس گريه نميكنم. مي رم.
تا ابد دوست دارم و فراموشت نمي كنم و هميشه منتظرم يكم بزرگتر شي و برگردي پيشم.
اميدوارد معني بزرگ شدنو اشتباه برداشت نكني.
+ نوشته شده در سه شنبه
1387/05/22ساعت 13:30  توسط lonely
|
به تو مي انديشم
به سكوت تو كه معناي تمام بودن است
به تو مي انديشم
به تمام بودن خود
كه در آن ، موج ز درياي جودي تو است
به تو مه ابر گوهربار وجود خسته عشق مني
و تمام يادگارت
كه در آن جاي دهم مهر پريشاني دل
به تو مي انديشم
به همان وسعت دستان نوازشگر تو
كه نوازشگر اين زلف پريشان من است
به همان روزنه مهر و اميد
كه ز چشمان طرب آميزت
روشني بخش دل خسته و بيمار من است
به تو مي انديشم
و به يادت مي نگارم به رخ خسته و سرد كاغذ
تا كه جان گيرد و او نيز به تو انديشد
+ نوشته شده در سه شنبه
1387/05/22ساعت 13:22  توسط lonely
|
در ميان مردمان فهميده
مطمئنترين اساس زناشويي
دوستي و رفاقت است
اشتراك در علايق يكديگر
و توانايي در به سامان رساندن اعتقادها
و درك افكار و رؤياهاي يكديگر،
بصورتي مشترك.
+ نوشته شده در یکشنبه
1387/05/06ساعت 14:55  توسط lonely
|
+ نوشته شده در یکشنبه
1387/05/06ساعت 14:34  توسط lonely
|
+ نوشته شده در یکشنبه
1387/05/06ساعت 12:10  توسط lonely
|
مي خوام با سلام شروع كنم
با سلامي كه نشانه شروع دوبارست
شروعي كه با ديد و نگاه تازست
بدون فكر و قضاوت يك طرفه
مي خوام به تمام زندگيم بگم كه چقدر دوسش دارم و بخاطر لجبازياي بچه گونم كه از حرسم در ميارم منو ببخش
تو تغيير كردي نازنينم همونطور كه من تغيير كردم
سعي مي كنم هميشه پيشت خودمو شاداب نشون بدم
هموني باشم كه مي خواي
مي دونم گاهي واقعاً نمي تونم
ولي ناتوانيمو دليل بر بي عرضه گيم نذار عزيزم
وقتي ديروز گفتي آستينتو بده پايين اگه بدش بيخيالش مي شدي خيلي دلم مي گرفت ولي با يه جمله تو دلمو پر كردي
گفتي مي بيني اينجوري خيلي قشنگتره
مي بيني سياوشم -- نيلوفرت اونقدرا هم لجباز نيست. حرفتو گوش ميكنه. پشتتم هيچ وقت خالي نمي كنه--- ولي رفتار و حرف زدنه تو، رفتار اونم تعيين مي كنه. باور كن خيلي تأثير داره عزيز دلم.
باور كن به اندازه تمام دنيام كه خيلي خيلي كوچيكه دوست دارم و توي اين دل كوچيك من آدماي زيادي جا نمي شن. كه براي من بزرگترينشون تويي نازنينم.
خيلي دوست دارم همه رويا و هستي زندگي من.
+ نوشته شده در چهارشنبه
1387/05/02ساعت 12:14  توسط lonely
|
چه احساس سبكي دارم. يه احساس خوب، احساس آرامش
اگه پيشم بودي محكم بغلت مي كردم فوقالعاده من
خيلي دوست دارم همه هستي من
هميشه بهت محتاجم ، به بودنت در كنارم
هيچ چيزي فكرمو امروز مشغول نكرده، با اينكه تو خونه مشكل داشتم ولي همه چيز از يادم رفت چون فقط به تو فكر كردم
به خوب بودنت
به با هم بودنمون
به روياهامون
اين دو روز بهترين روزاي زندگيم بوده.
روزاي خوب زياده ولي اين دو روز هميشه يادم مي مونه
اميدوارم هميشه جوري پيش بره كه تك تك روزا رو براي هميشه تو خاطراتمون بسپاريم
+ نوشته شده در دوشنبه
1387/04/24ساعت 13:16  توسط lonely
|
از عذاب رفتن تو
ميسوزم تو اوج غربت
واسهي بودن با تو
دارم يك لحظه فرصت
اينجا اشكه تو چشامو
به كسي نشون ندادم
اگه بشكنه غرورم
خم به ابروم نمييارم
وقتي نيستي هر چي غصهاس تو صدامه
وقتي نيستي هر چي اشكه تو چشامه
از وقتي رفتي دارم هر ثانيه از غصه رفتنت ميسوزم
كاشكي بوديو ميديدي كه چي آوردي به روزم
حالا عكست تنها يادگار از تو
خاطراتت تنها باقي مونده از تو
وقتي نيستي ياد تو هر نفس آتيش ميزنه به اين وجودم
كاش از اول نميدونستي من عاشق تو بودم
------
+ نوشته شده در چهارشنبه
1387/04/19ساعت 10:29  توسط lonely
|
دوباره نميخوام چشاي خيسمو كسي ببينه
يه عمره حال و روز من همينه
كسي به پاي گريههام نميشينه
------
بازم دلم گرفتو گريه كردم
بازم به گريههام ميخندن
بازم صداي گريمو شنيدن
همه به گريههاي مي خندن
دوباره يه گوشه ميشينمو واسه دلم مي خونم
هنوز تو حسرت يه هم زبونم
ولي نميشه و اينو ميدونم
دوباره نمي خوام چشاي خيسمو كسي ببينه
يه عمره حال و روز من همينه
كسي به پاي گريههام نمي شينه
بازم دوباره دلم گرفته
دوباره شعرام بوي غم گرفته
كسي نفهميد غمم چي بوده
دليل يك عمر ماتمم چي بوده
------
+ نوشته شده در چهارشنبه
1387/04/19ساعت 10:4  توسط lonely
|
هنوز کودکم میان پرچین ها
سکوت شب نه سرود سحر کشیده ام اینجا
هنوز خنده های دلم زیباست
مترسک امید من بی خیال این شبهاست
به روی تک تک شبهای خیس تنهایی
نوشته ام امید من فراتر از اینهاست
(نوشته ام غروب میمیرد
تمام قصه های شب غبار میگیرد)
دلم هنوز پی بازی هاست
پی ستاره دنباله دار رویاهاست
دلم پر عطر گل اقاقی هاست
پی شکفتن امید یک رویاست
دلم بی خیال این شبهاست
سکوت و باران شب ترانه اینجاست
هنوز خسته از آسمان شبها نیست
دلم هنوز امید شبهای بی رویاست
+ نوشته شده در یکشنبه
1387/04/09ساعت 14:9  توسط lonely
|
چند ورق
کاغذ سیاه
و باز شکست بغض بی صدای
من
شروع قصه چشم های
بارانی من
و دست های همیشه خسته
من
چند ورق کاغذ سیاه
و رقص خاطرات رویایی من
در اوج آسمان تنهایی من
و در فراز آن ، هر شب
سیاه
پر است از سکوت سرد و
بی ستاره من
چند ورق کاغذ سیاه
و رقص پوچ و خیالی قاصدک
خیال
و شکفتن همه آرزوهای
محال
چند ورق کاغذ سیاه
تمام دلخوشی سرد و بی
صدای یک خیال
+ نوشته شده در دوشنبه
1387/04/03ساعت 9:24  توسط lonely
|
من از نیش زبان گاه و بی گاهت، کمی رنجیده ام
ازنمک پاشیدنت بر زخم هایم هم، کمی رنجیده ام
گرچه این بی مهریت از روی اجبارست ، لیک
باز از سردی گفتارت، ولی رنجیده ام
قصه های دل سپردن را تو می دانی عزیز
چون تو بیگانه شدی با غصه ها ، رنجیده ام
گرچه ما جرمی نکردیم وجدایی سهم ماست
فاصله عادت شدت، از این یکی ، رنجیده ام
گرچه این زخم زبان دیگران عادت شده
تا کجا؟ تا آسمان از دستشان، رنجیده ام
باز هم بی خوابی وبی تابی من را نبین
این دروغی بیش نیست، کز دست تو رنجیده ام
+ نوشته شده در سه شنبه
1387/03/28ساعت 11:58  توسط lonely
|
وعده ی هر روزمان یادت که هست، گریه ی جانسوزمان یادت که هست
کوچه ی عشاق وباران های تند، لحظه های عاشقی یادت که هست
گفته بودی من گل ناز توام!!!! بوسه بر دست ودهان یادت که هست
دغدغه های دوباره دیدنم ، بعد هر قول وقرار ، یادت که هست
آن نگاه مهربان وخیره هم ، لحظه ی دیدارمان یادت که هست
دست از دستم نمی کردی رها، داغی ودیوانگی یادت که هست
روزهای سرد پاییز ومحبت های تو، آن همه پروانگی یادت که هست
با من از عشق و وفا گفتی ورفتی نازنین، صحبت از مهر وصفا یادت که هست
بوسه های داغ ما در زیر باران خزان، عشق بازی هایمان یادت که هست
ابرهای صورتی وخانه های کاغذی، راستی! رویاهایمان یادت که هست
بغض هاواشکهای تلخمان وقت وداع،دوستت دارم همیشه،هایمان یادت که هست
رفتی وجا مانده ام از کوچ تو، این منم آن مریم دیوانه ات یادت که هست
********************************************************************
البته بايد بگيم : اين منم نيلوفر ديوانه ات، همون تك نيلوفر مرداب
P;
*-:
+ نوشته شده در سه شنبه
1387/03/28ساعت 11:56  توسط lonely
|
دل من با چه اصراري تو را خواست،
و من مي دانم چرا خواست،
و مي دانم كه پوچ هستي و اين لحظه هاي پژمرده
كه نامش عمر و دنياست،
اگه باشي تو با من ، خوب و جاويدان و زيباست.

سالگردمون مبارك تمام زندگي من
-------------------------------------------
عجله داشتم دو روز زودتر نوشتم
خواستم زودتر از تو تبريك بگم
+ نوشته شده در شنبه
1387/03/25ساعت 11:21  توسط lonely
|
نه این صدا همون صداست که وقتی داد می زد تمام تنم می لرزید .
هنوزم می لرزه
این چشما اگه هنوزم تو چشام نگاه کنه تاب نمی یارم
ولی نگاه نکرد
این دستا اگه دستمو بهش می خورد وجودمو می لرزوند
ولی بهم دست نزد.
اومدم که با هم حرف بزنیم
نیومدم که اون لعنتی رو در بیاری بندازی رو پام بگی بدم به کس دیگه
هیچ وقت فکر نمی کردم تا این حد بی رحم باشی
وقتی دعوا می شه هر چی می یاد تو دهنت بهم می گی
اینه زنی که دوسش داشتی
زنی که می خواستی خوشبختش کنی
بهش می گی برو به درک
باشه میرم به درک
اگه به قول تو دیگه دیر شده
باشه
می رم جایی که دیگه اسمم نباشه
ولی
بدون دوست داشتم و دارم
تو خواستی که برم
اگه برای من یه عدد 3 یا 5 فرقی داشت همون اول به بهونه دروغی که بهم گفتی ولت می کردم
نه الان
بعد از این همه با هم بودن
فقط این چشای تو نیست که می سوزه
چشمای منم می سوزه
گلومم می سوزه
اگه تو هنوز جون داری پاشی بری چت کنی
یا بری گیم نت
من حوصله بهترین دوستمم دیگه ندارم
آره آقا فرق ما اینه
فرق ما اینه که من خواستم برگردم
ولی تو گفتی دیره
فرق ما اینه که تو هر چی دوست داری به من می گی
ولی من دور می شم که نبینم کسی که عشقمه داره بهم چه حرفایی می زنه
فرق من و تو اینه
فرقمون اینه که من 1 ساعت تو مترو نشستم تا تو بیای دوباره ببینمت
دستاتو بگیرم
بوی بدنتو حس کنم
از با تو بودن لذت ببرم
ولی تو اومدی که اون دست بند لعنتی رو بندازی رو پامو بگی بدش به یکی دیگه برای من آینه دقه
آره هم اون آشغاله هم من
جفتمون باید بریم تو سطح زباله
باشه بندازم
ولی نه از خود به جانب
یه طرفه به قاضی نرو
+ نوشته شده در سه شنبه
1387/03/14ساعت 16:4  توسط lonely
|
اين براي من رويا نيست. اين يه كابوس كه يه روزي كه با هم قهر باشيم تو دوست دخترتو بياري خونمون. اين شوخي بانمك نيست. اين تلخ ترين شوخيايه كه ميتوني باهام بكني.
اين شوخي نيست كه مي رم خوشكل تر از تو، خوش هيكل تر از تو پيدا مي كنم.
من هيچ كمياي ندارم. هيچي
اگر فكر مي كني بهتر، مهربون تر ، خوش اخلاق تر، پايبند تر، راستگو تر، بي رياتر از من پيدا مي كني، باشه من بخيل نيستم. ولي پيدا كردي به منم معرفيش كن.
من كه دنبال هيچ كس نيستم، همونيو كه مي خواستم پيداش كردم، هيچ وقتم اين حرفارو يا هر حرفي شبيه اين كه بخواد روياشو خراب كنه نمي گم.
دوست دارم مثل هميشه بدون كوچكترين كمتر شدني
تك نيلوفر مرداب
+ نوشته شده در یکشنبه
1387/03/12ساعت 15:46  توسط lonely
|
گاهي خيلي آرومم به فكرم اجازه ميدم بره به زمانايي كه گذشته
اون وقته كه صورت تو و برق چشاتو ميبينم
ميشنوم آهنگي رو كه برام خوندي
خنده و بعد گريه
هميشه خاطراتمونو دوره ميكنم
هميشه با منن و هيچ وقت فراموش نمي كنم
خيلي دلتنگتم
خيلي دوست دارم
+ نوشته شده در دوشنبه
1387/03/06ساعت 13:54  توسط lonely
|
دوباره گرماي بدنتو بهم بده.
دورباره آغوشتو برام باز كن.
بازم شونههاتو ميخوام كه سرمو روش بذارم.
دستاتو بهم بده و در كنارم راه بيا، باهام هم قدم باش.
+ نوشته شده در سه شنبه
1387/02/24ساعت 11:52  توسط lonely
|
ummmmmmmmmm omadam ye chizi benevisam.
vali chize khasi be zehnam nayomad.fekr ke kardam didam koja behtaraz inja ke dad bezanam o begam
doosseett daarraaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa
aaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa
aaaaaaaaaamm

+ نوشته شده در پنجشنبه
1387/02/05ساعت 9:52  توسط lonely
|
سياوشم اگه خسته شدي از نگرانيام ، باشه مي ريزم تو خودم و ديگه به روي خودم نمي يارم. من فقط ناراحت شدم از اينكه چرا جواب حتي يكي از اون تلفنارو ندادي. فقط بر مي داشتي بهم مي گفتي الان نمي تونم صحبت كنم. بجاي اينكه بعد از اون همه تماس بهم sms بدي و بگي نگرانم نباش. نه عزيزم امروز چيزي نشده بود كه نگرانت بشم. فقط و فقط مي خواستم حالتو بپرسم و از اينكه ديروز اون همه زحمت كشيدي و منو رسوندي تشكر كنم و بگم احساس خيلي خوبي داشتم. همين
تمام اتفاقايي كه توي يه زندگي مي افته، براي اين نيست كه يكي مشكل داره، تقصير از جفته سياوشم. اينو خودتم مي دوني.
من نمي دونم داستان زندگي منو تو چرا اينجوريه كه از هر چيز كوچيكي بايد اينقدر ناراحت بشيم.
تو مي توني ترجيح بدي جواب PM منو هر چقدرم مسخره ندي ولي من نمي تونم جواب SMS كه جوابي براش پيدا نكرم و ندم. تو مي توني نگران من بشي ولي من نمي تونم نگرانت بشم چون فكر مي كني بهت شك دارم.
ولي به خداوندي خدا اگه كوچكترين شكي بهت داشته باشم.
+ نوشته شده در دوشنبه
1387/01/19ساعت 12:46  توسط lonely
|
سلام S:
بازم دختر بدي بودم و آخرش ناراحتت كردم.
بخدا هميشه قدم مهمون روي چشاي منه. فقط مي خوام بيشتر باهات باشم همين.
من از ديدن رضا خوشحالم مي شم چون دوست تو ، دوست منم هست.
نمي خوام حرف تكراري بزنم كه خسته بشي، شايد بقول تو فقط يه توجيح. كه از دلت در بيارم كاري رو كه كردم.
اگه دلم مي خواست بهم بگي، براي اين بود كه احساس بودن و اين كه باهام مشورت كردي كه آيا بياد يا نه،احساس خوبيه. ولي خوب از يه طرفم حرف تو كاملاً درسته و مي دونم كه مي خواستي خوشحالم كني. ولي باور كن چيزي كه حتي كوچكترين نقشي تو زندگيم نداره ديدنش خوشحالم مي كنه ولي سورپرايزم نمي كنه. تازه اونم تو شرايطي خوشحالم مي كنه كه من هميشه تو رو پيش خودم داشته باشم نه براي مدت محدودي كه با وجود اون فرد اون مدتم ازم گرفته مي شه.
من نمي خواستم اون روز مرضيه باهامون باشه ولي وقتي بهم گفت كه با تو كار داره و با اون شرايطي كه من و تو توي اون روز داشتيم وقتي اينو گفت احساس كردم كمك خوبيه براي اينكه جر و بحثمون بالا نگيره. چون سابقه داشتيم و از صبحش همش دلشوره داشتم. فقط و فقط همين. اين دفعه هم كه اومد چون با هم برنامهريزي كرديم، وگرنه من سرخود هيچ وقت اين كارو نمي كنم. خودتم اينو مي دوني. بازم منم معذرت مي خوام كه اين كارو كردم و دفعه اول با حرفش موافقت كردم و اومد.
اصلاً اينا به كنار.
مي دوني چقدر دلم برات تنگ شده.
صبح كه صداتو شنيدم بدنم شروع كرد به لرزيدن. چقدر خوب بود. اصلاً نمي خواستم صداتو از دست بدم ولي نشد. ظهرم كه اومدي ديگه كلي گل از گلم شكفت <": فكر كنم فردا كه ببينمت ديگه تحمل نيارم P:
خيلي دوست دارم
خيلييييييييييييييييييييييييي
+ نوشته شده در شنبه
1387/01/17ساعت 14:49  توسط lonely
|
سلام وبلاگمون
راست می گه ها . چقدر ما تنبلیم. شایدم فقط به فکر خودمونیم و به فکر تو نیستیم. هر وقت کارت داریم می یایم سراغت. ولی نه اینجوری نیست.
کارتم داریم دیگه نمی یایم.
خیلی بهت سر زدم.
ولی دریغ از اینکه خونه باشی.
می یومدم
می دیدیم در خونت بستس.
خوب هنوزم می یام
امروز دیدم باز شدی
نیاز نداشت بهم خبر بدی
خودم می فهمیدم
آخه تند تند بهت سر می زنم.
+ نوشته شده در یکشنبه
1387/01/04ساعت 0:22  توسط lonely
|

مي دوني چقدر روزام دير ميگذره. مي دوني دلم چقدر برات تنگ شده؟؟
وااااااااااااااااااي ي ي ي ي ي ي ي
اگه پيشم بودي يه بغل گنده گنده ميكردم.
+ نوشته شده در یکشنبه
1386/11/28ساعت 14:23  توسط lonely
|
چقدر دلم گرفته. وقتی دلم می گیره که فکرا بهم هجوم می یاره. وقتی که دیگه می مونم..
وقتی که به آینده فکر می کنم و به یه آرزوی محال. شایدم محال نیست.
ولی چقدر دور.
دعا می کنم دلم طاقت بیاره.
آرزو می کنم از فشار فکری همه چیزو خراب نکنم.
داشتم با خدا حرف می زدم.
گفتم خدایا
آخه چرا
چرا وقتی شرایط اینقدر سخته باید اینقدر بهم وابسته بشیم.
بعد با خودم فکر کردم که خوب همین شرایط سخت ماست که اینجوری همدیگرو دوست داریم. بازم گفتم خدایا شکرت.
چقدر دلم تنگ شده. s:
+ نوشته شده در شنبه
1386/10/29ساعت 16:14  توسط lonely
|
پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش
من رسیدم رو به آخر
تو بیا شروع من باش
شب و از قصه جدا کن
چکه کن رو باور من
خط بکش رو جای پای گریه آخر من
اسمتو ببخش به لبهام
بی تو خالیه نفسهام
قد بکش رو باور من
زیر سایه بون دستهات
خواب سبز رازقی باش
عاشق همیشگی باش
خسته ام از تلخی شب
تو طلوع زندگی باش
پس از آن غروب رفتن
اولین طلوع من باش
من رسیدم رو به آخر
تو بیا شروع من باش
شب و از قصه جدا کن
چکه کن رو باور من
خط بکش رو جای پای گریه های آخر من
----
من پر از حرف سکوتم
خالیم روبه سقوطم
بی تو و آبی عشقت
تشنه ام، کویر لوتم
نمی خوام آشفته باشم
آرزوی خفته باشم
تو نزار آخر قصه حرفمو نگفته باشم
پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش
من رسیدم رو به آخر
تو بیا شروع من باش
شب و از قصه جدا کن
چکه کن رو باور من
خط بکش رو جای پای گریه های آخر من
---
پس از آن غروب رفتن
اولین طلوع من باش
+ نوشته شده در شنبه
1386/10/29ساعت 16:8  توسط lonely
|
che ghadr delam mikhast emroz bahat harf bezanam
harjori mikhastam sare harfo baz konam nemishod
yani nemikhastam bishtar az in narahatet konam
kheili delam gerefte
ye boghze ajibi daram
ye khastegi
az hame chizo hame kas
az tamame kasaii ke doseshon daram khastam
ye ehsase sard boodan
gahi ye larze ajibi tamame badanamo migire
midoni hamonjori ke to gahi be tavajohe man niyaz dari, manam emroz vaghean behesh niyaz dashtam. midonam ke kheili bimanteghie ba on kari ke man kardam entezare tavajoh ham dashte basham
vali cheghadr sakht bood tanbihe emrozet
cheghadr sakht bod tarsi ke ye lahze to vojodam bood
cheghadr sakht bood on ehsas ke momkene to asabaniat baham che raftari bokoni
vali vaghti vaysadamo dastamo keshidi baraye hamrahit, khoshhal shodam ke vel nakardimo tanha beri, khoshhal shodam ke keshidim ke bahat biyam
delam ye faryade boland mikhad
delam rahaii mikhad
az tamame bandhaii ke dorame
delam mikhad dor basham
az kasaii ke mishnasameshon
dost dastan gahi che zajriye
inke harvaght ke mikham
nemitonam to aghoshet basham
inke nemitonam dad bezanamo begam doset daram
----
kash mishod adama gozashteshono bishtar konan
in kheili moheme
gozasht kheili kara mikone
---
cheghadr behet niyaz daram
che ghadr be delgarmit niyaz daram
vali harchi say kardi mesle hamishe bashi nashod
dige baraye man mesle hamishe nashod
midonam baraye toham nabood
ehsas mikardam harfat faghat harfe
bedone ehsas hamishegi
in ehsase man bood
vaghti gofti farda miyam jayzeye edameye karet ye booset mikonam
to delam goftam
in hame rah
in hame rah
baraye ki mikhay biyay
kasi ke talashesho karde sare moghe biyad
vali moteasefane natoneste
va be khatere inke talash karde bood
vali faghat ba roye khandan omad
az koja mikhay biyay
bekhtere ki
????
mibini siyavasham be khatere ye eshtebah che etefaghaii miyofte
to fekresho mikardi
man ke na
---
emroz arezo kardam kash betonam hamon manteghi ro dashte basham ke to mikhay
hamonjori basham ke to mikhay
ahhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhh
khodaya
midoni age alan zire dastam kaghaz bood khise khis bood
midonam bazam az tamame in harfam narahat mishi
kash berese rozi ke man toro inghadr narahat o aziyat nakonam
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه
1386/10/19ساعت 0:56  توسط lonely
|
برای منم سخته. خیلی سخته دوری از تو. واقعاً راست می گی، گاهی می خوام بگم چقدر قوی ام. کاش بودم.
******************
--------------------------------
قلبم گرفت ای نازنین
نفس دیگه نفس نیست
آه این زمین و سرزمین
واسم بجز قفس نیست
تا کی بگم آه ای خدا
مگه دل درد آشنام
هر چی کشیده بس نیست
رنجی که دیده بس نیست
--------
--------
قلبم گرفت ای نازنین
نفس دیگه نفس نیست
آه این زمین و سرزمین
واسم بجز قفس نیست
تو ای عزیز ترین کسم
پشت و پناه من باش
یه تکیه گاه مهربون
رفیق راه من باش
--------------------------------
*******************
*******************
--------------------------------
همه رفتدن کسی دور و ورم نیست
چنین بی کس شدن در باورم نیست
اگر این آخرای عاقبت بود
که جز افسوس هوایی در سرم نیست
--------
همه رفتند کسی با ما نموندش
کسی خط دل مارا نخوندش
همه رفتند ولی این دل مارا
همون که فکر نمی کردیم سوزوندش
--------
چه حاشا تقه ای بر در نخورده
که آیا زنده ایم یا جون سپرده
چه حاشا صحبتی ، حرفی، کلامی
که جزو رفته هاییم، ما نمرده
عجب بالا و پائین داره دنیا
عجب این روزگار دل سرده با ما
یه روز دور و ورم صدتا رفیق بود
منو امروز ببین تنهای تنهام
--------
خیال کردم که این گوشه کنارا
یکی داره هوای کار مارا
یکی هم این میون دل سوز ما هست
نداره آرزو آزار مارا
عجب بالا و پائین داره دنیا
عجب این روزگار دلسرده با ما
یه روز دور و ورم صدتا رفیق بود
منو امروز ببین تنهای تنهام
تنهای تنهام
--------------------------------
******************
******************
--------------------------------
باز
ای الهه ناز
با دل من بساز
کین غم جانگداز
برود ز برم
گر
دلم من نیاسود
از گناه تو بود
بیا تا ز سرم
گنهت گذرم
-------
باز
می کنم دست یاری به سویت دراز
بیا تا غم خود را با راز و نیاز
ز خاطر ببرم
گر
نکند تیر خشمت دلم را قدر
بخدا همچون مرغ پر شور و شرر
بسویت بپرم
-------
آنکه او ز غمت دلبندد چون من کیست
ناز تو بیش از این بهر چیست
آنکه او ز غمت دلبندد چون من کیست
ناز تو بیش از این بهر چیست
تو الهه نازی
در بزمم بنشین
من تو را وفادارم
بیا که جز این
نباشد هنرم
این همه بی وفایی ندارد ثمر
بخدا اگر از من نگیری خبر
نیابی ...
--------------------------------
******************
******************
-------------------------------
اومدم شبها رو باور نکنم بوسه نذاشت
اومدم غصه رو باور نکنم شب نمی ذاشت
حالا باور بکنم یا که باور نکنم
دردی درمون نمی شه
کاری آسون نمی شه
کوه غصه روی قلبم دیگه ویرون نمی شه
--------
می تونست چشمای تو شبها رو روشن بکنه
نذاره قلب توی دل این قده شیون بکنه
توی دل هیچ می دونی غم داری آواز می خونه
اینو من می دونم و این شب تاریک می دونه
--------
دل تو، خنده تو، چشمای تو، دستای تو
می تونستند نذارن شبها رو باور بکنم
حالا باور بکنم یا که باور نکنم
دردی درمون نمی شه
کاری آسون نمی شه
کوه غصه روی قلبم دیگه ویرون نمی شه
--------
می تونست چشمای تو شبها رو روشن بکنه
نذاره غم توی دل این قده شیون بکنه
توی دل هیچ میدونی غم داره آواز می خونه
------------------------------------
*********************
********************
-----------------------------------
اشک روی صورتم هست دونه دونه
تو دنیا کسی قدر دل منو نمی دونه
این دل نمی تونه که بی تو بمونه
دوست داره که تا صبح واسه تو بخونه
آخه این دل من بی تو شده دیوونه ، بری ازش می مونه فقط یه ویرونه
--------------
اشک روی صورتم هست دونه دونه
تو دنیا کسی قدر دل منو نمی دونه
این دل نمی تونه که بی تو بمونه
دوست داره که تا صبح واسه تو بخونه
آخه این دل من بی تو شده دیوونه، بری ازش می مونه فقط یه ویرونه
--------------
نشستم یه گوشه
یه اتاقی تاریک و تنها
شدم خیره به درها
کوله باری ز غم ها
یه نگاه می کنم به در ، یه نگاه به تلفن
یه حس بهم می گه خاطراتو مچاله کن
چتو فراموشت کنم توای نفس برام
نذاشت توی دنیا برام هیچ کس مرام
یه حس بهم می گه عمرم شده تلف
یه حس می گه که فقط اون بوده هدف
جون من بسته به جونت، نفسم به نفست
نه ، نذار بمیرم انتظار دیگه بسه
سکوتو بشکن یه بار پا بذار رو غرورت
این من عاشق هر روز منتظر غروبه
تا اون روز که بیای می دوزم چشم به در
بیای و بینی منتظرم با چشم تر
------
ای دل تنها بسه چشم انتظاری
من موندم شبهام
شبهای بی قراری
چرا تنهام می ذاری
چرا تنهام می ذاری
باز اون چشات دوباره اومد به یادم
باز اون نگات منو داده به بادم
خدا برس به دادم
ای خدا برس به دادم
------------
چقدر زدم برات خودمو به آتیش و برف
احساس یخ زدن و سوختن قاطی شد رفت
الان دلم شده برات یه ذره
نمی دونم کی بود چه حرفایی که زد بهت
تا که نمی ره از ذهنم بیرون یه لحظه
یاد نگاهت می افتم دستام می لرزه
یاد روز خاکستری سرد رفتنت
دیگه قطع کردم امیدو از همه
دیگه بسمه
پس نزن دستمو
دیگه از غمت .. خسته چون
صحبت یکی دو روز نیست
صحبت انتظار من
.
.
اشک روی صورتم هست دونه دونه
این دل نمیتونه که بی تو بمونه
آخه این دل من بی تو شده دیونه
بری ازش می مونه فقط یه دیوونه
اشک روی صورتم هست دونه دونه
.
.
.
+ نوشته شده در شنبه
1386/10/15ساعت 23:51  توسط lonely
|
زمزمه كن . . . من زمزمه هايت را دوست دارم . زمزمه كن . . .
چهره ات را به خاطر مي آورم در آن هنگام كه مي خندي
بخند، من خنده هايت را دوست دارم
زندگي زيباست،آن هنگام كه دستان توست سايبان تنهايي من
من دستهايت را دوست دارم
سرت را بر شانه هايم مي گذاري و با من سخن مي گويي
و اين خيالي است كه از ذهن من مي گذرد
من حتي گريه هايت را دوست دارم
آن هنگام كه اشكهايت برگيرنده آغوش من باشد
ولي هنگام رفتنت را دوست ندارم
وقتي مي روي به جاده اي كه تو را مي برد، حتي به سنگهايي كه پيش پايت قرار مي گيرد، حسودي مي كنم.
مي دونم از اين چرت و پرتا خوشت نمي ياد، پس ديگه ادامه نمي دم.
چون جاي دفترمونو اين چند روز خيلي خالي حس كردم خواستم حرفمو اينجا بزنم.
+ نوشته شده در دوشنبه
1386/10/03ساعت 10:45  توسط lonely
|
به ياد عشق نياور كه باز ديدن تو . . . دليل وسوسه هاي غريب من باشد . . . سكوت كن كه سلام تو راز عشق مرا درون سينه من باز دفن خواهد كرد . . . سكوت كن كه در اين روزهاي تنهايي درون چشم من و تو جز شكايت نيست .
سكوت كن كه نفس ها يخ بسته است. . . و عشق بار ديگر راهي سفر است . . . مگر چقدر زمان تا سپيده خواهد بود ؟؟ كه لرزش تن من در عبور دستانت محو گردد ؟ مگر چقدر به پايان اين گذر باقي است ؟
سكوت كن اي يار كه سكوت اشارتي است به آن سوي قصه رفتن . . .
جوابي نيست به جز گسستن و يا پيوندي كه تا ابد باشد . . .
+ نوشته شده در یکشنبه
1386/10/02ساعت 9:23  توسط lonely
|
گفتم از ديده چو دورش سازم
بي گمان زودتر از دل برود
مرگ بايد كه مرا دريابد
ورنه درديست كه مشكل برود
+ نوشته شده در یکشنبه
1386/09/25ساعت 15:11  توسط lonely
|
بارها و بارها باهات تو ذهنم تنها بودم و در آغوشت باهات حرف زدم. حرفاي دلمو. درداي دلمو.
ازم ناراحت نشو كه چرا نمي تونم وقتي پيشتم حرفامو بزنم. هر چند كه سعي خودمو مي كنم و ديروزم اينكارو كردم و حرفامو زدم.
اگه مي بيني نمي تونم وقتي تو بغلتم بغضمو بشكنم براي اينكه دوستت دارم و دلم نمي خواد ناراحتت كنم.
+ نوشته شده در پنجشنبه
1386/09/22ساعت 8:57  توسط lonely
|

يه عالمه حرف بود ولي يادم رفت.
+ نوشته شده در یکشنبه
1386/09/18ساعت 10:55  توسط lonely
|
ساده ترين راه آشنايي، يك سلام است ولي گرم و صميمي.
آسان ترين راه قدرداني، يك تشكر ساده است ولي خالصانه و صميمانه.
آسان ترين راه عذرخواهي، عدم تكرار اشتباه قبلي است.
آسان ترين راه ابراز عشق، به زبان آوردن آن است.
آسان ترين راه رسيدن به هدف راه مستقيم است.
آسان ترين راه جلب محبت آن است كه تو هم متقابلاً عشق بورزي و محبت كني.
آسان ترين راه بر طرف كردن مشكلات روبه رو شدن با آنهاست و نه فرار.
آسان ترين راه رسيدن به آرامش آن است كه بي غل و غش زندگي كني.
آسان ترين دوستي هميشه بهترين دوستي نيست.
آسان ترين بحث هميشه بحث در مورد چيزهاي خوب و اميدوار كننده است.
آسان ترين برد آن است كه خود را هميشه از پيش بازنده نداني.
آسان ترين عشق هميشه بي رياترين آن است.
آسان ترين راه بودن، اين است كه هميشه حس بودن در وجودت باشد.
آسان ترين راحت بودن آن است كه خودت را همانطور كه هستي بپذيري و در همه حال خودت باشي.
و آسانترين راه خوشبخت زيستن، آن است كه همانطور كه براي خودت ارزش قايلي، براي ديگران نيز ارزش قايل شوي بدون توجه به موقعيت طرف مقابل.
حالا يكمي مكث كن و ببين مي توني
روزگار رو به همين سادگي و آسوني
به خوشي سپري كني.
+ نوشته شده در دوشنبه
1386/09/12ساعت 10:0  توسط lonely
|
خیلی دلم برات تنگ شده. تا وقتی که دورم و تماسمون فقط یه SMS احساسش می کنم ولی نه اینقدر. ولی فقط کافیه که ببینمت و یا باهات تلفنی صحبت کنم، مثل الان. دیگه دلم پر می کشه. چقدر دلم میخواست همیشه پیشت بودم. دستام تو دستات بود. کاش می شد هیچ وقت دستامون از هم دور نبود. دلم گرفته. وقتی باهات صحبت می کردم خودمو خیلی کنترل کردم اشکم در نیاد الانم که نمی شه مامان اینا نگران می شن که چی شده. پس من کی می تونم این بغضمو بریزم بیرون.
دارم آهنگ مورد علاقه که نمی شه گفت ولی آهنگی که هر وقت دلم می گیره می زارمش، رو گوش میدم. امیدوارم فردا نری برای ضبط. فوق العاده دلم برات تنگ شده. S:
دلم خیلی چیزا می خواد.
بغل گرمتو. دستای مهربونتو. خنده هایی که همیشه دل گرمم می کنه. نگاهایی که تا عمق وجودمو می لرزونه. و یه عالمه گریه بخاطر دل تنگیم.
+ نوشته شده در جمعه
1386/09/09ساعت 22:1  توسط lonely
|
+ نوشته شده در سه شنبه
1386/09/06ساعت 12:12  توسط lonely
|

اينو ببين چه جيگر.
ووووووووووووووووووووااااااااااااااااااااااااااااااااي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي
+ نوشته شده در سه شنبه
1386/09/06ساعت 12:3  توسط lonely
|
+ نوشته شده در سه شنبه
1386/09/06ساعت 11:58  توسط lonely
|

حس خوبي بهم ميده. ها ها ها
D:
+ نوشته شده در شنبه
1386/09/03ساعت 16:21  توسط lonely
|
+ نوشته شده در شنبه
1386/09/03ساعت 16:18  توسط lonely
|
عزيزم هر چقدر خواستم يه چيزي بنويسم كه احساسم رو بتونم بگم ولي از ديروز اصلاً مغزم تعطيله.
نميتونم حسي كه نسبت بهت دارم رو بگم چون خودت مي دوني چيه.
خيلي گيجم.
نمي دونم چم شده
تو بلاگ بهم گفتي فهميدي كه هنوز هم برام مهمي.
سياوشم تو هميشه برام مهم بودي و هستي. تو تمام زندگي مني. مي خوام اينو باور داشته باشي كه هيچ وقت تنهات نمي ذارم. اگه اون رفتار مسخره رو كردم براي اين بود كه اگه مي خواي بري بتوني راحت بري. چون خودتم مي دوني كه من و تو بعلت اينكه خيلي همديگرو دوست داريم، نمي تونيم بعنوان يه دوست معمولي كنار هم باشيم. اونجوري جفتمون داغون تر مي شيم. هر روز كه همديگرو ببينيم و بدونيم كه براي هم نيستيم.
مي دونم بازم دارم چرند مي گم.
فقط دوست دارم اگه يه روزي مجبور شديم از هم جدا شيم، خيالم از هر بابت راحت باشه كه تو محكمي. مي دونم اينا همش حرفه ولي هميشه غم و اندوه تا يه حدي بايد باشه. بعدش آدم بايد خودشو بالا بكشه. اين قانون زندگيه. اگه زمين بخوري و پا نشي، همه زير دست و پا لهت مي كنن.
منم توي تمام اين هفته فكر مي كردم تو رو دارم از دست مي دم، ديگه خودم نبودم. به تو هم نمي تونستم فكر كنم. اصلاً ديگه نمي تونستم فكر كنم.
2 روز پيش كه چت كرديم و مي گفتم به من نگو خانومي، فشار عصبي خيلي داشتم ولي باور كن ديگه قيد همه چي رو زده بودم. مي خواستم كاري كنم كه همون روز تكليف همه چي رو يكسره كني. داشتم رفتاري مي كردم كه اگه ديگه نمي خواي ادامه بدي بكلي ازم دلگير شي و مثلاً ديگه اين ناراحتت نكنه كه منو از دست دادي و راحت به زندگيت ادامه بدي. همين. ولي بازم معذرت مي خوام كه اونقدر تند رفتم و اذيتت كردم.
براي هميشه مي گم دوست دارم و هيچ وقت اينو فراموش نكن.
+ نوشته شده در پنجشنبه
1386/09/01ساعت 13:47  توسط lonely
|
عزيزم شعر، عالي بود.
وقتي خوندمش يه حس خاصي داشتم. دوست داشتم پيشت بودمو محكم بغلت مي كردم.
خيلي دلم برات تنگ شده.
سياوشم دلم مي خواد يكم از اين حجم ناراحتيت كم كنم. هر جور شده. با رفتن من يا موندن من، يا برگشت تو به قبل برام فرقي نمي كنه، فقط مي خوام تو راحت و آزاد باشي.
دلم مي خواست پيشت بودم، بغلت مي كردم، سرتو مي ذاشتي رو سينم و باهام حرف مي زدي.
+ نوشته شده در دوشنبه
1386/08/28ساعت 9:6  توسط lonely
|
گفتي تو كوچيكترين مسائل تفاهم نداريم؟؟؟ واقعاً فكر مي كني اين مسأله خيلي كوچيكه؟ خيلي در اشتباهي.. خيلي. اگه خدا بخواد و ببينمت داستان يه زندگي مسخره رو برات تعريف مي كنم. مي خوام بدوني كه ايني كه تو فكر مي كني كوچيكه چي كار با زندگيا مي كنه.
مي دوني من خيلي زندگي هاي مختلفي اطراف خودم دارم و ديدم. زندگي هايي كه بناش پوچ بود تا آخرش پوچ مي ره. زندگي هايي كه با مثلاً عشق شروع شده ولي با چشماي بسته.
من فكر مي كردم من و تو مي تونيم يه زندگي رو جوفتمون با هم و با تلاش و كمك به هم بسازيم. ما خيلي جاها گذشت داريم نسبت به هم. ولي مثل اينكه اين مسأله بقول تو كوچيك براي جفتمون خيلي حياتيه. كه هيچ كدوم حاضر نيستيم ازش بگذريم. نه من مي خوام پا روي نيلوفري كه مطمئنم تو هم به رو راست بودن و پاك بودنش شكي نداري، بذارم و نه تو مي خواي از خواستت بگذري. اگه من روزي اين كارو بكنم يعني به خودم شك كردم. سياوشم من به چشم خودم، به دل خودم شك ندارم. مي دونم بعد از اين هيچ كسي نمي تونه روي قلب من بشينه و حاكم مطلق روح من باشه. چون ديگه چيزي ندارم كه بهش بدم.
-------------------------------
سياوش شايد به قول تو ما داشتيم راه رو اشتباه مي رفتيم ولي من فكر مي كنم اين راه كج رو مي تونستيم خوب بريم. من به اين اعتقاد كامل دارم.
شايد بازم مثل دفعه اول كه از آينده حرف زدم، با خودت بگي دختر تو ديوونه اي. بايد بگم آره من ديوونم. مگه چند دفعه زندگي مي كنم.
---------------------------------
ديروز از فشار زيادي كه تو داشتي روي فكرم مي آوردي اون حرفا رو زدم كه شايدم اشتباه نبود ولي مسخره بود. ازت خواهش مي كنم وقتي نمي خوام حرف بزنم، بهم اين قدر فشار رواني نيار.
--------------------------------
من بازم اينجام سياوشم. هميشه اينجام. شايد از نظر روحي داغون تر باشم ولي محكم تر و قوي تر از قبل.
چون مي دونم كسي كه با تمام وجود دوسش دارم، بهم علاقه داره و تمام اين مدت سعي كرده به خاطر وجود من خودشو رفتارشو عوض كنه و من ديدم. همه اينارو ديدم. وقتي خودمو توي بغلت فشار مي دادم دوست داشتم بخاطر همه اينا، ازت تشكر كنم ولي بلد نبودم چي مي تونم بگم جز اينكه خودمو محكم تر تو بغلت جا بدم.
-------------------------------
مي خوام اگه بازم مي توني با اين قضيه يه جوري با گذشت دو طرفمون كنار بياي، ادامه بديم.
نمي خوام گذشت فقط يه طرفه ( فقط از جانبه يكيمون ) باشه. دوست دارم جفتمون با هم اين مشكل رو جوري حل كنيم كه توي اين موضوع مشكل جديدي پيش نياد.
--------------------------------
رو حرفاي امروز و ديروزم فكر كن. به وجود من تو زندگي خودت و وجود خودت تو زندگي من .
-------------------------------
يه چيز ديگه من حاضر نيستم روحمو به اين سادگيا از دست بدم.
+ نوشته شده در یکشنبه
1386/08/27ساعت 13:17  توسط lonely
|
تمام وجودم و روحم خستس. از این که این قدر خودخواهم که نمی تونم از این اعتقادم بگذرم.
از خودم بیزار می شم گاهی.
من نمی تونم از اعتقادی که از بچگی باهاش خو گرفتم بگذرم عزیزم.
این آزارم می ده.
چیزی که من اسمشو محجوبیت می ذارم با چیزی که تو حجاب می گی خیلی فرق داره.
عزیزم اعتقاد من، معنی من از حجاب اینه که نگاهم پاک باشه. قلبم صاف و یه دست باشه. ایk که روحم مال یه نفر باشه. نه اینکه روسری بذارم سرم.
این برام خیلی سخت که از اعتقادم که حرف دلمه، چیزی که همیشه روش پایبند بودم بگذرم.
از خودم بدم می یاد که به خاطر کسی که این همه بهش علاقه دارم، نمیتونم باز هم از این اعتقادم کنار بیام.
می دونم تو هم اعتقاداتت برات مهمه. بخدا قسم اگه من حاضر باشم تو پا رو اعتقادت بذاری. اعتقاد تو هم برای من پر ارزشه عزیزم.
--------------------
بهم گفتی ما دوستیم تا زمانی که من نخوام. من چه جوری می تونم روحمو از جسمم جدا کنم. روح که از جسم جدا شد، جسم می ره زیر یه خروار خاک سرد.
دلم می خواد روی معنی محجوبیت فکر کنی. دوست دارم دلتو از هرچی تا حالا دیدی پاک کنی و به وجود من فکر کنی. عزیزم نمی خوام بگم خیلی پاکم، نه، اینجوری نیست. ولی به خودم اعتقاد دارم که چشم دلم فقط یه نفرو می بینه. خوب فکر کن، نه به حال، به آینده ای که زیاد دور نیست. بیبین اگه مثلاً دارم می گم: بر فرض مثال من توی مهمونی که قاطی برگزار می شه نرفتم و جایی که مردی هست روسری سرم کردم ولی دلم خالی نبود، اونموقع چی داری بگی.
بزار یه چیزی بگم: ببین اینی که می بینی من چشم زیاد دنبال چیزای مختلف نیست و تنوع زیاد نمی خوام، چون دلم سیره. نیازی نمی بینم. دوست دارم مال یه نفر باشم و روحمو بدم دست کسی که می دونم بلده ازش مواظبت کنه.
نمی دونم اینا چیزایی بود که توی این حالم به ذهنم رسید.
با اینکه اجازه گله کردن رو هم ازم گرفتی و دیگه نمی خوام این کار رو انجام بدم، باید بگم که اینا گله نیست. یه حرف سادس.
-----------------------
یه چیزه دیگه هم یادم اومد. تو دفترمون از تکیه کردن گفته بودی. می خواستم بگم که حرف دل رو زدن و خالی کردن چیزی که اذیتمون می کنه برای کسی که با تمام وجود دوسش داریم از نظر من تکیه کردن نیست و درستش اینه که کسی رو خسته نکنه. و دوست دارم بدونی که با حرف زدن این احساس به من دست نمی ده که تو داری بهم تکیه می کنی.
امیدوارم منظورمو بد نرسونده باشم.
-----------------------
به امید فرداهای قشنگ
دوست دارم
+ نوشته شده در شنبه
1386/08/26ساعت 21:14  توسط lonely
|
مترسک پیر شکلک درآورد
مترسک های جوان به او خندیدند
کلاغ ها هم نترسیدند
یاد روزهای جوانی بخیر
آن ایام مترسک خیلی باشکوه بودیک نگاه به کلاغ کافی بود تا همه آنها را فراری دهددر مزرعه گندم محبوب همه بود ...کاش می شد مترسک نبود ...

+ نوشته شده در جمعه
1386/08/25ساعت 11:32  توسط lonely
|